آینه ذهن
جعبه موسیقی

جعبه موسیقی

دوباره صدای آهنگ را شنیدم. باید دست‌هایم را بالا می‌بردم و شروع به چرخیدن می‌کردم. این کار همیشگی‌­ام بود. گویی هیچ‌چیز قرار نبود تغییر کند. کاغذهای کاهی، جعبه موسیقی، روشنایی خورشید، میز چوبی. بعد از همه این تشریفات، حالا نوبت رقصیدن من بود. در این لحظه قرار است “همیشه” تکرار شود. باید لحظه ها به طول انجام‌­اند.

اما من نمی‌توانم ادامه دهم. نمی‌توانم به حلقه روزمره تکیه کنم. باید این ابد به سرانجام برسد. باید برای ادامه دادن مسیرم را عوض کنم.

ایستادن را به چرخش ترجیح دادم. روزمره بودن را با توقف کردن عوض کردم. حالا زندگی من بدون جریان شده. حالا دیگر از همان روزمره هم خبری نیست. از هیچ چیز خبری نیست. حتی از صدای موسیقی.

2 thoughts on “جعبه موسیقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *