
غرور و تعصب یا عقل و احساس؟
تفکر جین آستین
جین آستین از آن دست نویسندگانی است که ادبیات بخشی از تحولاتش را مدیون او است. او با بهرهگیری از کلیشههای اجتماعی زمان خودش، بصورت هنرمندانهای طرز فکر زنان را به گونه متفاوتی نشان میدهد و آنها را از جایگاه «معشوقی برای مردان»، به انسانی تبدیل میکند که قدرت فکر کردن دارد و خودش تصمیم گیرنده نهایی است. هرچند که برخلاف بسیاری از نویسندگان که سعی دارند فقط زنان را بهترین موجودات جهان معرفی کنند و تا جای ممکن همهچیز را به گردن مردان بیندازند، جین آستین با زنان بصورت انسانهایی رفتار میکند که میتوانند طیفی از خوب تا بد باشند.
همچنین او کاراکترها را از نقش شرور مطلق یا خوب مطلق بیرون آورد و نشان داد که یک نفر میتواند با وجود نیت خوب، کار اشتباهی انجام بدهد و یا در منفورترین افراد هم میتوان خوبی یافت.
این نویسنده جوان را همهمان به ژانر عاشقانه میشناسیم و این در حالی است که جین آستین، غالبا زنان نویسنده هم دوره خودش را به خاطر سبک دراماتیک و خسته کننده قصههای عاشقانه در رمانهایشان دست میانداخت. برای همین هم میتوان گفت که قطعا سبک نوشتاری او با باقی کتابهای عاشقانه متفاوت است و این را حتی افرادی که نقدهای تند و تیزی از این نویسنده میکنند نیز، اعتراف میکنند.
این طرز فکرها در هر دو کتاب معروف او یعنی «عقل و احساس» و «غرور و تعصب» کاملا مشهود است.
غرور و تعصب
معرفی
در دنیایی که ارث فقط به مردها میرسد، بودن در نقش مادر پنج دختر میتواند طاقت فرسا باشد. ترس از آیندهای بدون پول، این مادر را مجبور میکند تا سریعتر به فکر شوهرهایی ثروتمند برای دخترانش باشد؛ مخصوصا دو دختر بزرگترش، جین و الیزابت. که از قضا جین زیباترین این دختران و الیزابت باهوشترینشان است.
نام این کتاب به ما چه میگوید؟
غرور و تعصب. یا به عبارتی غرور در مقابل تعصب. دارسی که کاراکتری مغرور و از خود راضی است در مقابل الیزابتی که بر عقاید خودش متعصب است؛ و سیر داستان که نشان میدهد این دو کاراکتر برای رسیدن به یکدیگر باید بارزترین ویژگی اخلاقی خود (غرور و تعصب) را کنار گذاشته و وجه جدیدی از یکدیگر را ببینند.
شخصیتپردازی
این کتاب یک نمونه عالی برای شناخت شخصیت پردازیهای مختلف است. شخصیتهایی که بسیار زنده هستند و هر کدام طرز فکر مختص خود را دارند و در غالب دیالوگ با هم تعامل میکنند. پویایی صحنههای کتاب و اتفاقاتی که برای کاراکترها میافتد، جذابیت این رمان را چند برابر میکند.
احتمالا اگر نسخهای از این کتاب را داشته باشید، تک جلدی است اما باید اشاره کنم که این کتاب در زمان خودش در سه جلد به چاپ رسیده و هر کدام از این جلدها در یک مکان خاص اتفاق میافتد. نکته جالبی که با خوندن عمیقتر این سه بخش میشود به آن پی برد این است که احساسات کاراکترها در هر کدام از این بخشها به شکل متفاوتی است. درواقع جین آستین با ظرافت هرچه تمامتر، تغییر مکان بیرونی داستان را به تغییر و تحولات احساسی کاراکترها ربط داده است.
پایهگذار رمانهای امروزی
در این کتاب ما شاهد دو نوع عشق میان کاراکترها هستیم. عشق میان جین و بینگلی که یک عشق ساده اما با چاشنی پیچیدگیهای روابط انسانی است.
همچنین عشق میان الیزابت و دارسی که در ابتدا با یکدیگر دشمن بوده اما در نهایت به هم دل میبازند. این نوع عشق پایهگذار سبکی است که امروزه به اسم "enemies to lovers" میشناسیم.
فراتر از یک عاشقانه
غرور و تعصب به عنوان یک کتاب آداب معاشرتی (novel of manners) شناخته میشود به این معنا که نحوه زندگی و نوع معاشرت افراد در طبقات مختلف در زمانه خودش را بازتاب میدهد و همین دلیلی است که باعث میشود به این کتاب با دیدی ارزشمندتر از یک زمان عاشقانه نگاه کنیم.
عقل و احساس
معرفی
داستانِ خانوادهای که پس از مرگ پدر و از دست دادن ارثیه (به دلیل قوانین ناعادلانهی مالکیت)، مجبور به ترک خانهی پدری و زندگی در وضعیتی سادهتر میشوند. محور اصلی داستان، تقابل دیدگاههای دو خواهر است: «الینور» که نماد عقل، منطق و خویشتنداری است و «ماریان» که تجسم کامل شور، هیجان و احساساتِ بیپرواست. آستین در این رمان ما را در موقعیتی قرار میدهد که نه تنها با یک داستان عاشقانه، بلکه با یک کنکاشِ درونی درباره این پرسش مواجه شویم: «آیا باید با قلبمان تصمیم بگیریم یا با عقلمان؟»
نام این کتاب به ما چه میگوید؟
عقل و احساس. یا به عبارتی، همزیستیِ دشوارِ منطق در کنارِ عواطفِ سرکش. عنوان کتاب به طور مستقیم به تضاد درونیِ هر انسان اشاره دارد. الینور با اینکه از درون رنج میکشد، نقابِ آرامش را حفظ میکند تا از آرامش خانواده محافظت کند، اما ماریان بر این باور است که پنهان کردنِ رنج یا عشق، خیانتی به صداقتِ احساس است. سیر داستان به ما نشان میدهد که آستین به دنبالِ برتری دادنِ یکی بر دیگری نیست؛ او به دنبال «اعتدال» است. همچنین از این نام میشود شخصیت غالب بر دو خواهر نیز پی برد چرا که این داستان درواقع مسیر عاشقانه الینور و ماریان را بیان میکند که هر کدام از این دو به یک طرز متفاوتی با دنیای اطراف خودشان مواجه میشوند و نسبت به احساساتشان واکنش نشان میدهند.
شخصیتپردازی
آستین در این رمان با ظرافتی مثالزدنی، شخصیتهایی را خلق کرده که در آینهی یکدیگر دیده میشوند. ما با الینورِ صبور همراه میشویم که یاد میگیرد چگونه احساساتش را به رسمیت بشناسد، و با ماریانِ پرشور که در برخورد با واقعیتهای تلخِ زندگی، به ضرورتِ وجودِ عقل و درایت پی میبرد. نکته درخشان اینجاست که شخصیتهای فرعی نیز در این کتاب، صرفاً پرکننده فضا نیستند؛ هرکدام نماینده یک نوع نگاه اجتماعی به عشق و ثروتاند و این باعث میشود که دنیای داستان بسیار چندلایه و واقعی به نظر برسد.
درواقع برگ برنده جین آستین در این رمان، نه الزاما سیر عاشقانه شخصیتها، بلکه خود شخصیتهای نمادینی است که خلق کرده و همهشان به زیباترین نحو در چشم واقعی هستند.
آموزشِ تابآوری و رشد
در این کتاب، عشق نه یک مقصدِ رویایی، بلکه مسیری برای بلوغ است. برخلاف برخی رمانهای آن دوره که قهرمانِ زن پس از رسیدن به معشوق به سکون میرسید، در «عقل و احساس»، قهرمانان قبل از هر پیوند بیرونی، باید پیوندی درونی با خود برقرار کنند. در واقع آستین به ما نشان میدهد که «عقل» ابزاری برای سرکوب کردن نیست، بلکه سپری برای محافظت از «احساس» در برابر آسیبهای بیجا است.
این نکته زیبا در فیلمهای اقتباسی از این اثر نیز به خوبی به تصویر کشیده میشود.
فراتر از یک عاشقانه
عقل و احساس را میتوان نوعی «رمانِ تربیتی» دانست که محدودیتهای طبقاتی و فشارهای اجتماعیِ دورانِ آستین را به نقد میکشد. کتاب به خوبی نشان میدهد که چگونه نداشتنِ استقلال مالی، دستِ زنان را در تصمیمگیریهای عاطفی میبندد و آنها را مجبور میکند میانِ «عشقِ واقعی» و «امنیتِ اقتصادی» یکی را برگزینند. همین نگاه انتقادی به ساختارهای اجتماعیِ آن زمان است که «عقل و احساس» را از یک داستانِ عاشقانه ساده به یک اثرِ اجتماعیِ ماندگار و قابل تامل تبدیل کرده است.
کلام آخر اینکه جین آستین بخوانید! چون منتقدان حرفهای او نیز به نبوغ او در نوشتن رمان و پرداختن ماهرانه به شخصیتها اعتراف میکنند و چه حیف میشود اگر ما نوشتههای این نویسنده را از دست بدهیم.
-بلکا طاهرخانی